تبليغاتX
بنویس از سر خط

 

آن كس كه می گفت دوستم دارد عاشقی نبود كه به شوق من آمده باشد،

رهگذری بود روی برگهای خشك پاييزی ،راه می رفت صدای خش خش برگها

همان آوازی بود كه من گمان ميكردم ميگويد:

دوستت دارم

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی 

تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی 

از تنهایی و حسرت رها کردم ...

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و 

بعد از رفتنت ...

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر 

نمی دانم چرا ...

شاید به رسم و عادت پروانگی 

من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

+ تاريخ چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 23:26 نويسنده سپیده |

اینجا بس دلم تنگ است


و هر سازی که می بینم بد آهنگ است


بیا ره توشه برداریم ،


قدم در راه بی برگشت بگذاریم ؛


ببینیم آسمان هر کجا ایا همین رنگ است ؟

 

کات

+ تاريخ دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:11 نويسنده سپیده |

 

سرتو بالا بگیر تا هنوز دیر نشده
تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده
سرتو بالا بگیر من تحملم کمه
توی دلم به حد کافی پر از غصه و غمه
سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز
چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز

من خودم اینجا غریبم جز تو هیچکی ندارم
گل من تحملم کن که یکم دوام بیارم
توی لحظه های دلگیر این توی خاطرت بمونه
که همون یه قطره اشکت زندگیمو می سوزونه
سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز
چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 1:10 نويسنده سپیده |